حرف‏‏های درگوشی
تاریخ : سه شنبه، 13 بهمن، 1388
موضوع : کودکان


آقای احمدی، همسایه‏ی رضا از دنیا رفته بود. مامان و رضا به خانه‏ی آنها رفته بودند تا به خانم احمدی تسلیت بگویند. وقتی با خانم همسایه خداحافظی کردند و از خانه‏ی آنها بیرون آمدند، رضا از مامان پرسید: «مامان من در خانه‏ی خانم همسایه پسر بدی بودم؟»

رف های درگوشی

مامان گفت: «نه!»

رضا پرسید: «پس چرا آنجا به من اخم کردی؟»

مامان گفت: «چون تو آنجا با دوستت نشسته بودی و هی با هم درگوشی حرف می‏زدید.»

رضا گفت: « آخه آنجا نمی‏شد بلند بلند حرف زد.»

مامان گفت: «وقتی چند نفر در یک جا نشسته‏اند، خوب نیست که دو نفر با هم درگوشی صحبت کنند. پیامبر هم این کار را دوست ندارد.»



رضا پرسید: «از کجا می‏دانی؟»

مامان جواب داد: «پیامبر ما فرموده: وقتی کسی کنار تو نشسته است، با دیگری درگوشی حرف نزن.»

رضا گفت: «مامان! حالا تو از دست من ناراحتی؟»

مامان خندید و گفت: «نه! چون می‏دانستم که این حرف را نشنیده‏ای.»

سنجاقک

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

درگوشی






منبع این مقاله : تـک پـردیــس : اولین و جامع ترین مجله اینترنتی در ایران
http://www.takpardis.com

آدرس این مطلب :
http://www.takpardis.com/article1576.htmlhttp://www.takpardis.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1576

INP_Nuke © IranNuke.com