تـک پـردیــس : اولین و جامع ترین مجله اینترنتی در ایران - اشعاری از پروین اعتصامی 

 موضوعات

  ورزشی
تعداد مطالب : 158 مورد
  مطالب گلچین
تعداد مطالب : 146 مورد
  جدیدترین مطالب
تعداد مطالب : 139 مورد
  عکس روز
تعداد مطالب : 198 مورد
  طنز و خنده دار
تعداد مطالب : 67 مورد
  گالری عکس هنرمندان
تعداد مطالب : 40 مورد
  آرایشی و فشن و مد
تعداد مطالب : 32 مورد
  پزشکی و سلامت
تعداد مطالب : 120 مورد
  خواص خوراکی ها
تعداد مطالب : 31 مورد
  دینی و مذهبی
تعداد مطالب : 123 مورد
  بخش موبایل
تعداد مطالب : 212 مورد
  خواستگاری و ازدواج
تعداد مطالب : 37 مورد
  کامپیوتر
تعداد مطالب : 106 مورد
  فیلم و کلیپ
تعداد مطالب : 16 مورد
  داستان و سخن بزرگان
تعداد مطالب : 38 مورد
  علم و فن آوری
تعداد مطالب : 196 مورد
  زنان
تعداد مطالب : 19 مورد
  دانستنی های زناشونی
تعداد مطالب : 41 مورد
  فیلم و سریال
تعداد مطالب : 293 مورد
  فال و طالع بینی
تعداد مطالب : 15 مورد
  بازی آنلاین
تعداد مطالب : 21 مورد
  اس ام اس و پیامک
تعداد مطالب : 39 مورد
  بیوگرافی و زندگینامه
تعداد مطالب : 21 مورد
  دانستنیهای سودمند
تعداد مطالب : 54 مورد
  روانشناسی و موفقیت
تعداد مطالب : 50 مورد
  عشق و عاشقی
تعداد مطالب : 24 مورد
  خانه داری
تعداد مطالب : 23 مورد
  دانلود نرم افزار
تعداد مطالب : 208 مورد
  اخبار ایران و جهان
تعداد مطالب : 339 مورد
  حوادث
تعداد مطالب : 450 مورد
  کودکان
تعداد مطالب : 33 مورد

 آخرین اخبار

5 بهمن 1390
تصاویری زیبا از قطرات باران
این هفت کار بعد از غذا ممنوع
معنای لغوی "ربیع"/ در لیلةالمبیت چه گذشت
جزئیات بسته جدید سیاستی- نظارتی نظام بانکی/کنترل ارز پرداختی به صرافان
سکه 850 هزار تومان شد/ کاهش 200 هزار تومانی در یک ساعت
جریان انحرافی بازار را دستاویز مذاکره با آمریکا کرد/ دولت‌ آتش‌بیار بازار ارز
24 دی 1390
عکس: جدیدترین روش حمل مانیتور!
این خطاهای دخترانه در ازدواج را می دانید!؟
دانشگاه ویژه بانوان در راه است
مشکل ازدواج در گذشته و حال! / کاریکاتور

 عشق سنجی

 نام شما:

 نام او:


 پیام شما

پیام های قدیمیتر   

 

 فال حافظ

ابتدا نيت كنيد ، سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد ، حالا بروی دکمه زیر کلیک کنید.


محصولات فروشگاه
جديدترين مطالب
درج رایگان آگهی شما در پردیس آگهی
تحصیل تقریبا رایگان در کشورهای اروپایی
لارجرباكس پرواكستندر ويژه با مجوز بهداشت ايران
خوشبوترین عطر و ادکلن های جهان
سيم كارت بين المللي بدون رومينگ
قیمت هتلهای کل دنیا
تورهای دور آسیا
استخر پیش ساخته نصب 1روزه قابل جابجایی
کسب درآمداز اينترنت با روشهاي منحصربفرد
درج رايگان آگهي شما در اينجا
انواع گیرنده دیجیتال تلویزیون و کامپیوتر
نرم افزار ارسال SMS تبلیغاتی انبوه
خرید عمدۀ محصولات یا کالای شما
مجموعه فيلم هاي برتر 2011
درج تبلیغات شما با هزاران بازدید روزانه
قیمت هتلهای کل دنیا
تخت، مبل و وان بادی= خواب روی ابرها
راهنماي تحصيل رايگان و اخذ پذيرش و بورس تحصيلي از دانشگاه هاي خارجي
تی شرت جادویی ساده2 LED Sadeh2
طرح ها و فضاسازی های بسیار زیبا برای آشپزخانه ها
مجموعه ابزارهای میکس و صدا
تدوينگر حرفه اي 1-ساخت كليپ شخصي
موس شان 104
آموزش مدل سازی بسیار واقعی اتومبیل در نرم افزار Maya
عطر لاگوست رد Lacoste Style and Play REd
کاریکاتورهای عربی/ 10 تصویر
خوردن این بیسکویت حرام است + عکس
کشف اولین کوسه دورگه در دنیا
عکس/ گروه سایبری ترویج حجاب
10 تصویر؛ ویژه های سال نو میلادی!
تجمع سراسری برای زنانه مردانه کردن خیابان
چرا ۹دى یک واقعه عجیب است؟
امام موسی صدر زنده است و مسافر ایران می باشد
زنده باد ایران / بد بگید ایران بده ....!؟
روح قدرتمند در خیابان‌های تهران
هشدار درباره داروهای هورمونی بدنسازی
بالاخره زنان بیشتر حرف می‌زنند یا مردان؟
پدر هوش مصنوعی درگذشت
پشت پرده عكسهاي عروس خانم!
نخـــــــند، نخند به .... | نخـــند |
فاجعه پس از عمل جراحی زیبایی
رازهايي كه مردان بايد درمورد خانمها بدانند!
10موردی که آقاپسرها آرزو می کنند دخترخانمها بدانند
کیف پولهای عجیبی که جلوی خرید کردن شما را می گیرند! + عکس
خانمهايي كه از دست احمدي نژاد عصباني اند+عكس
جنایتی که فراموش نمی شود/ خرسهای قهوه‌ای زیر تیغ
عكس:خواب طبيعي در غيرعادي ترين اتاق جهان
والديني به دنبال شوهر براي دخترانشان+عكس
كودك 12ساله قرباني 5 كيلومتر تا بهشت شد
آماری تکان دهنده از وضعیت زنان خیابانی



اشعاری از پروین اعتصامی

داستان و سخن بزرگان    

ای دل عبث مخور غم دنیا را

 ای دل عبث مخور غم دنیا را   فکرت مکن نیامده فردا را 
کنج قفس چو نیک بیندیشی   چون گلشن است مرغ شکیبا را 


بشکاف خاک را و ببین آنگه   بی مهری زمانه‌ی رسوا را 
این دشت، خوابگاه شهیدانست   فرصت شمار وقت تماشا را 

 
از عمر رفته نیز شماری کن   مشمار جدی و عقرب و جوزا را 
دور است کاروان سحر زینجا   شمعی بباید این شب یلدا را 


در پرده صد هزار سیه کاریست   این تند سیر گنبد خضرا را 
پیوند او مجوی که گم کرد است   نوشیروان و هرمز و دارا را 


این جویبار خرد که می‌بینی   از جای کنده صخره‌ی صما را 
آرامشی ببخش توانی گر   این دردمند خاطر شیدا را 


افسون فسای افعی شهوت را   افسار بند مرکب سودا را 
پیوند بایدت زدن ای عارف   در باغ دهر حنظل و خرما را 


زاتش بغیر آب فرو ننشاند   سوز و گداز و تندی و گرما را 
پنهان هرگز می‌نتوان کردن   از چشم عقل قصه‌ی پیدا را 


دیدار تیره‌روزی نابینا   عبرت بس است مردم بینا را 
ای دوست، تا که دسترسی داری   حاجت بر آر اهل تمنا را 


زیراک جستن دل مسکینان   شایان سعادتی است توانا را 
از بس بخفتی، این تن آلوده   آلود این روان مصفا را 

 



از رفعت از چه با تو سخن گویند   نشناختی تو پستی و بالا را 
مریم بسی بنام بود لکن   رتبت یکی است مریم عذرا را 

بشناس ایکه راهنوردستی   پیش از روش، درازی و پهنا را 
خود رای می‌نباش که خودرایی   راند از بهشت، آدم و حوا را 


پاکی گزین که راستی و پاکی   بر چرخ بر فراشت مسیحا را 
آنکس ببرد سود که بی انده   آماج گشت فتنه‌ی دریا را 


اول بدیده روشنی آموز   زان پس بپوی این ره ظلما را 
پروانه پیش از آنکه بسوزندش   خرمن بسوخت وحشت و پروا را 


شیرینی آنکه خورد فزون از حد   مستوجب است تلخی صفرا را 
ای باغبان، سپاه خزان آمد   بس دیر کشتی این گل رعنا را 


بیمار مرد بسکه طبیب او   بیگاه کار بست مداوا را 
علم است میوه، شاخه‌ی هستی را   فضل است پایه، مقصد والا را 


نیکو نکوست، غازه و گلگونه   نبود ضرور چهره‌ی زیبا را 
عاقل بوعده‌ی بره‌ی بریان   ندهد ز دست نزل مهنا را 


ای نیک، با بدان منشین هرگز   خوش نیست وصله جامه‌ی دیبا را 
گردی چو پاکباز، فلک بندد   بر گردن تو عقد ثریا را 


صیاد را بگوی که پر مشکن   این صید تیره روز بی آوا را 
ای آنکه راستی بمن آموزی   خود در ره کج از چه نهی پا را 


خون یتیم در کشی و خواهی   باغ بهشت و سایه‌ی طوبی را 
نیکی چه کرده‌ایم که تا روزی   نیکو دهند مزد عمل ما را 


انباز ساختیم و شریکی چند   پروردگار صانع یکتا را 
برداشتیم مهره‌ی رنگین را   بگذاشتیم لل لالا را 

 

ارزوها


ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن   دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن 
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن   پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن 


سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن   تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن 
اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر   دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن 


هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن   هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن 
آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل   زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن 


از برای سود، در دریای بی پایان علم   عقل را مانند غواصان، شناور داشتن 
گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن   چشم دل را با چراغ جان منور داشتن 


در گلستان هنر چون نخل بودن بارور   عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن 
از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب   علم و جان را کیمیاگر داشتن 
همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن   چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن 

 


امروز و فردا

بلبل آهسته به گل گفت شبی   که مرا از تو تمنائی هست 
من به پیوند تو یک رای شدم   گر ترا نیز چنین رائی هست 


گفت فردا به گلستان باز آی   تا ببینی چه تماشائی هست 
گر که منظور تو زیبائی ماست   هر طرف چهره‌ی زیبائی هست 


پا بهرجا که نهی برگ گلی است   همه جا شاهد رعنائی هست 
باغبانان همگی بیدارند   چمن و جوی مصفائی هست 


قدح از لاله بگیرد نرگس   همه جا ساغر و صهبائی هست 
نه ز مرغان چمن گمشده‌ایست   نه ز زاغ و زغن آوائی هست 


نه ز گلچین حوادث خبری است   نه به گلشن اثر پائی هست 
هیچکس را سر بدخوئی نیست   همه را میل مدارائی هست 


گفت رازی که نهان است ببین   اگرت دیده‌ی بینائی هست 
هم از امروز سخن باید گفت   که خبر داشت که فردائی هست 


امید و نومیدی

به نومیدی، سحرگه گفت امید   که کس ناسازگاری چون تو نشنید 
بهر سو دست شوقی بود بستی   بهر جا خاطری دیدی شکستی 


کشیدی بر در هر دل سپاهی   ز سوزی، ناله‌ای، اشکی و آهی 
زبونی هر چه هست و بود از تست   بساط دیده اشک آلود از تست 


بس است این کار بی تدبیر کردن   جوانان را بحسرت پیر کردن 
بدین تلخی ندیدم زندگانی   بدین بی مایگی بازارگانی 


نهی بر پای هر آزاده بندی   رسانی هر وجودی را گزندی 
باندوهی بسوزی خرمنی را   کشی از دست مهری دامنی را 


غبارت چشم را تاریکی آموخت   شرارت ریشه‌ی اندیشه را سوخت 
دو صد راه هوس را چاه کردی   هزاران آرزو را آه کردی 


ز امواج تو ایمن، ساحلی نیست   ز تاراج تو فارغ، حاصلی نیست 
مرا در هر دلی، خوش جایگاهیست   بسوی هر ره تاریک راهیست 


دهم آزردگانرا مومیائی   شوم در تیرگیها روشنائی 
دلی را شاد دارم با پیامی   نشانم پرتوی را با ظلامی 


عروس وقت را آرایش از ماست   بنای عشق را پیدایش از ماست 
غمی را ره ببندم با سروری   سلیمانی پدید آرم ز موری 


بهر آتش، گلستانی فرستم   بهر سر گشته، سامانی فرستم 
خوش آن رمزی که عشقی را نوید است   خوش آن دل کاندران نور امید است 

 
بگفت ایدوست، گردشهای دوران   شما را هم کند چون ما پریشان 
مرا با روشنائی نیست کاری   که ماندم در سیاهی روزگاری 

 

 

  بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت   سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت 
مهر بلند، چهره ز خاور نمینمود   ماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت 


آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک   فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت 
دانی که نوشداروی سهراب کی رسید   آنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشت 


دی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاند   بار دگر امید رهائی مگر نداشت 
بال و پری نزد چو بدام اندر اوفتاد   این صید تیره روز مگر بال و پر نداشت 


پروانه جز بشوق در آتش نمیگداخت   میدید شعله در سر و پروای سر نداشت 
بشنو ز من، که ناخلف افتاد آن پسر   کز جهل و عجب، گوش به پند پدر نداشت 


خرمن نکرده توده کسی موسم درو   در مزرعی که وقت عمل برزگر نداشت 
من اشک خویش را چو گهر پرورانده‌ام   دریای دیده تا که نگوئی گهر نداشت 

 

  عاقل از کار بزرگی طلبید

عاقل از کار بزرگی طلبید   تکیه بر بیهده گفتار نداشت 
آب نوشید چو نوشابه نیافت   درم آورد چو دینار نداشت 


بار تقدیر بسانی برد   غم سنگینی این بار نداشت 
با گرانسنگی و پاکی خو کرد   همنشینان سبکسار نداشت 


دانه جز دانه‌ی پرهیز نکشت   توشه‌ی آز در انبار نداشت 
اندرین محکمه‌ی پر شر و شور   با کسی دعوی پیکار نداشت 


آنکه با خوشه قناعت میکرد   چه غم ار خرمن و خروار نداشت 
کار جان را به تن سفله مده   زانکه یک کار سزاوار نداشت 


جان پرستاری تن کرد همی   چو خود افتاد، پرستار نداشت 
چه عجب ملک دل ار ویران شد   همه دیدیم که معمار نداشت 


زهد و امساک تن از توبه نبود   کم از آن خورد که بسیار نداشت 
کار خود را همه با دست تو کرد   نفس جز دست تو افزار نداشت 


روح چون خانه‌ی تن خالی کرد   دگر این خانه نگهدار نداشت 
تن در این کارگه پهناور   سالها ماند ولی کار نداشت 


به هنر کوش که دیبای هنر   هیچ بافنده ببازار نداشت 
هیچ دانی چه کسی گشت استاد   آنکه شاگرد شد و عار نداشت 


کار گیتی همه ناهمواریست   این گذرگه ره هموار نداشت 
دیده گر دام قضا را میدید   هرگز این دام گرفتار نداشت 


چشم ما خفت و فلک هیچ نخفت   خبر این خفته ز بیدار نداشت 
گل امید ز آهی پژمرد   آه از این گل که بجز خار نداشت 

 

 سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند

سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند   ماند خاکستری از دفتر و طوماری چند 
روح زان کاسته گردید و تن افزونی خواست   که نکردیم حساب کم و بسیاری چند 


زاغکی شامگهی دعوی طاوسی کرد   صبحدم فاش شد این راز ز رفتاری چند 
خفتگان با تو نگویند که دزد تو که بود   باید این مسله پرسید ز بیداری چند 


گر که ما دیده ببندیم و بمقصد نرسیم   چه کند راحله و مرکب رهواری چند 
دل و جان هر دو بمردند ز رنجوری و ما   داروی درد نهفتیم ز بیماری چند 


سودمان عجب و طمع، دکه و سرمایه فساد   آه از آن لحظه که آیند خریداری چند 
چه نصیبت رسد از کشت دوروئی و ریا   چه بود بهره‌ات از کیسه‌ی طراری چند 


جامه‌ی عقل ز بس در گرو حرص بماند   پود پوسید و بهم ریخته شد تاری چند 
پایه بشکست و بدیدیم و نکردیم هراس   بام بنشست و نگفتیم بمعماری چند 


آز تن گر که نمیبود، بزندان هوی   هر دم افزوده نمیگشت گرفتاری چند 
حرص و خودبینی و غفلت ز تو ناهارترند   چه روی از پی نان بر در ناهاری چند 


دید چون خامی ما، اهرمن خام فریب   ریخت در دامن ما درهم و دیناری چند 
چو ره مخفی ارشاد نمیدانستیم   بنمودند بما خانه‌ی خماری چند 


دیو را گر نشناسیم ز دیدار نخست   وای بر ما سپس صحبت و دیداری چند 
دفع موشان کن از آن پیش که آذوقه برند،   نه در آن لحظه که خالی شود انباری چند 


تو گرانسنگی و پاکیزگی آموز، چه باک   گر نپویند براه تو سبکساری چند 
به که از خنده‌ی ابلیس ترش داری روی   تا نخندند بکار تو نکوکاری چند 


چو گشودند بروی تو در طاعت و علم   چه کمند افکنی از جهل به دیواری چند 
دل روشن ز سیه کاری نفس ایمن کن   تا نیفتاده بر این آینه زنگاری چند 

 

  ای شده سوخته آتش نفسانی

تا زبون طمعی هیچ نمیارزی   تا اسیر هوسی هیچ نمیدانی 
خوشتر از دولت جم، دولت درویشی   بهتر از قصر شهی، کلبه‌ی دهقانی 


خانگی باشد اگر دزد، بصد تدبیر   نتوان کرد از آن خانه نگهبانی 
برو از ماه فراگیر دل افروزی   برو از مهره بیاموز درخشانی 


پیش زاغان مفکن گوهر یکدانه   پیش خربنده مبر لعل بدخشانی 
گر که همصحبت تو دیو نبودستی   ز که آموختی این شیوه‌ی شیطانی 

 
صفتی جوی که گویند نکوکاری   سخنی گوی که گویند سخندانی 
بگذر از بحر و ز فرعون هوی مندیش   دهر دریا و تو چون موسی عمرانی 


اژدهای طمع و گرگ طبیعت را   گر بترسی، نتوانی که بترسانی 
بفکن این لاشه‌ی خونین، تو نه ناهاری   برکن این جامه‌ی چرکین، تو نه عریانی 


گر توانی، به دلی توش و توانی ده   که مبادا رسد آنروز که نتوانی 
خون دل چند خوری در دل سنگ، ای لعل   مشتریهاست برای گهر کانی 


گر چه یونان وطن بس حکما بودست   نیست آگاه ز حکمت همه یونانی 
کلبه‌ای را که نه فرشی و نه کالائیست   بر درش می‌نبود حاجت دربانی 


زنده با گفتن پندم نتوانی کرد   که تو خود نیز چو من کشته‌ی عصیانی 
کینه می‌ورزی و در دائره‌ی صدقی   رهزنی میکنی و در ره ایمانی 


تا کی این خام فریبی، تو نه یاجوجی   چند بلعیدن مردم، تو نه ثعبانی 
مقصد عافیت از گمشدگان پرسی   رو که بر گمشدگان خویش تو برهانی 


گوسفندان تو ایمن ز تو چون باشند   که شبانگاه تو در مکمن گرگانی 
گاه از رنگرزان خم تزویری   گاه بر پشت خر وسوسه پالانی 

 

   کار مده نفس تبه کار را

 کار مده نفس تبه کار را   در صف گل جا مده این خار را
کشته نکودار که موش هوی   خورده بسی خوشه و خروار را 


چرخ و زمین بنده‌ی تدبیر تست   بنده مشو درهم و دینار را 
همسر پرهیز نگردد طمع   با هنر انباز مکن عار را 


ای که شدی تاجر بازار وقت   بنگر و بشناس خریدار را 
چرخ بدانست که کار تو چیست   دید چو در دست تو افزار را 


بار وبال است تن بی تمیز   روح چرا می‌کشد این بار را 
کم دهدت گیتی بسیاردان   به که بسنجی کم و بسیار را 


تا نزند راهروی را بپای   به که بکوبند سر مار را 
خیره نوشت آنچه نوشت اهرمن   پاره کن این دفتر و طومار را 


هیچ خردمند نپرسد ز مست   مصلحت مردم هشیار را 
روح گرفتار و بفکر فرار   فکر همین است گرفتار را 


آینه‌ی تست دل تابناک   بستر از این آینه زنگار را 
دزد بر این خانه از آنرو گذشت   تا بشناسد در و دیوار را 


چرخ یکی دفتر کردارهاست   پیشه مکن بیهده کردار را 
دست هنر چید، نه دست هوس   میوه‌ی این شاخ نگونسار را 


رو گهری جوی که وقت فروش   خیره کند مردم بازار را 
در همه جا راه تو هموار نیست   مست مپوی این ره هموار را 

 

  فلک، ای دوست، ز بس بیحد و بیمر گردد


فلک، ای دوست، ز بس بیحد و بیمر گردد   بد و نیک و غم و شادی همه آخر گردد 
ز قفای من و تو، گرد جهان را بسیار   دی و اسفند مه و بهمن و آذر گردد 


ماه چون شب شود، از جای بجائی حیران   پی کیخسرو و دارا و سکندر گردد 
این سبک خنگ بی آسایش بی پا تازد   وین گران کشتی بی رهبر و لنگر گردد 


من و تو روزی از پای در افتیم، ولیک   تا بود روز و شب، این گنبد اخضر گردد 
روز بگذشته خیالست که از نو آید   فرصت رفته محالست که از سر گردد 


کشتزار دل تو کوش که تا سبز شود   پیش از آن کاین رخ گلنار معصفر گردد 
زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش   نیست امید که همواره نفس بر گردد 


چرخ بر گرد تو دانی که چسان می‌گردد   همچو شهباز که بر گرد کبوتر گردد 
اندرین نیمه ره، این دیو تو را آخر کار   سر بپیچاند و خود بر ره دیگر گردد 


خوش مکن دل که نکشتست نسیمت ای شمع   بس نسیم فرح‌انگیز که صرصر گردد 
تیره آن چشم که بر ظلمت و پستی بیند   مرده آن روح که فرمانبر پیکر گردد 


گر دو صد عمر شود پرده نشین در معدن   خصلت سنگ سیه نیست که گوهر گردد 
نه هر آنرا که لقب بوذر و سلمان باشد   راست کردار چو سلمان و چو بوذر گردد 


هر نفس کز تو برآید، چو نکو در نگری   آز تو بیشتر و عمر تو کمتر گردد 
علم سرمایه‌ی هستی است، نه گنج زر و مال   روح باید که از این راه توانگر گردد 


نخورد هیچ توانگر غم درویش و فقیر   مگر آنروز که خود مفلس و مضطر گردد 
قیمت بحر در آن لحظه بداند ماهی   که بدام ستم انداخته در بر گردد 


گاه باشد که دو صد خانه کند خاکستر   خسک خشک چو همصحبت اخگر گردد 
کرکسان لاشه خورانند ز بس تیره دلی   طوطیانرا خورش آن به که ز شکر گردد 

 

 

  ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 25 آذر، 1388 توسط majid


بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .
پيشنهاد ما
پرفروشترين ها
تمام فیلمهای سیلوستر استالونه

عكس روز
مطالب گلچين
چرا در آخر الزمان قم امن ترین مکان است ؟
عکس/ قدیمی ترین تابلو از واقعه عاشورا
تار موی منسوب به پیامبر(ص) در موزه امام حسین(ع) / تصاویر موزه
عکس / تنگ ترین نماز خانه دنیا
چگونگی دستیابی به خوشبختی واقعی/ رابطه خوشبختی با افکار جامعه
عکس/مناظر عجیبی که فتوشاپی نیستند
پيوند بي سابقه "كتف" يك كارگر در تهران + عكس
عکس/هتل جنگلی با امکانات جنگلی
همایش مولانا در آیینه شمس/ کریم‌ زمانی: مولوی ادغام سه شخصیت عرفانی، فلسفی و کلامی است
3ایرانی دانشمند برتر آمریکا شدند
یاد آب...بابا... نان به خیر
تحلیلی جامعه شناختی بر رسانه‌ای شدن خشونت
رمز جذابیت و محبوبیت زن از نوعی خاص
راز قدرت بدنی شهید محمدجهان‌آرا
روياندن پلهايي زنده
سفری به طبیعی‌ترین آفت‌کش دنیا/ ظرف 3 ساعت طلوع و غروب آفتاب را تجربه کنید
سفر به دریاچه 30 میلیون ساله / نقاشی خدا با رنگ‌هایی که تا به حال ندیده‌اید
سفری به طبیعی‌ترین آفت‌کش دنیا/ ظرف 3 ساعت طلوع و غروب آفتاب را تجربه کنید
متن كامل سخنراني رئيس جمهور ايران در سازمان ملل
بلوتوث روشن؛ آبرو خاموش
فلسفه وجود "هشتی" در خانه‌های ایرانی/ جایگاه "حریم" در محل زندگی
پ نه پ هم شبكه اجتماعي شد
واکنش حیوانات در برابر زلزله+تصاویر
عکسی که خشم لس‌آنجلسی‌ها را برانگیخت
از خود گذشتگی! (عکس)
www.tadbir.asia

 تبلیغات









 ورود

نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امکانات مخصوص کاربران استفاده کنید .

 پیوندهای مرتبط

 امتیاز دهی به مطلب

درجه 0/5 (0 Votes)

 اشتراک گذاری

 انتخاب ها
Designed and SEO By Tadbir.Asia

POWERED & HOSTED BY Tadbir Co.

2008 - 2010 Parsi Pardis