با گذشت زمان تغییرات زیادی در آداب و رسوم بشر اتفاق میافتد و بعضی از مراحل و جنبههای این رسوم کمرنگ شده و در مقابل مراحل جدیدی به آنها اضافه میشود. اما گاهی بعضی از این رسوم استوار و محکم بر جای خود باقی میماند و هرگز رنگ نمیبازد. ازدواج نیز به عنوان یکی از رسوم در چند سال اخیر تغییرات بسیاری نسبت به گذشته در آن اتفاق افتاده که بعضی از جنبههای آن حذف شده و بعضی از جنبهها به آن اضافه گردیده است. اما بعضی از مراحلی که در این امر باید رعایت شود در طول زمان چندان دستخوش تغییر نشده و پیوسته شکل ثابت خود را حفظ کرده است. البته شاید بعضیها به سلیقه خود تغییراتی در آن ایجاد کنند اما این تغییرات آنقدر کوچک هستند که چندان به چشم نمیآیند.
دختر جوان بعد از پدر و مادرش داخل شد، با صدایی آرام سلام کرد و کنارشان نشست. برای مشاوره ازدواج آمده بودند. پدر آغازکننده گفتوگو بود: « 21 سال دارد و دانشجوی رشته جامعهشناسی است. خیلی دختر خوبی است؛ مؤمن و مهربان و با ادب. هنوز دیپلم نگرفته بود که خواستگارها امانمان را بریدند.» چهره دختر از شرم سرخ شد، سرش را پایین انداخت و انگشتانش را در هم فرو برد. «گفتم تا وارد دانشگاه نشود و درسش را به جایی نرساند، دست نگه داریم. حالا یک سالی است که هم من و مادرش و هم خودش راضی شدهایم که به خانه بخت برود. سه نفر از طرف دوستان و فامیل معرفی شدند که یا ما نپسندیدیم یا آنها. یک نفر هم در دانشگاه به خودش پیشنهاد کرده بود که قبول نکردیم، چون با رویه ما جور درنمیآمد. اما با این آخری بیشتر از بقیه پیش رفتهایم.»
پرسیدم: «منظورتان از اینکه خیلی پیش رفتهاید چیست؟»
فرآيند انتخاب همسر براي هر فرد بالغ و مجرد، مرحله اي بسيار مهم و اغلب دشوار محسوب ميشود. شايد كمتر انتخاب ديگري ممكن است تا اين اندازه در طول زندگي زوجها مركز توجه و بسيار با اهميت تلقي گردد.
اما متأسفانه، در بحبوحهي دروان معاشقه (نامزدي) افراد جوان اغلب بي ملاحظه ميشوند و مشكلات اساسي را در ازدواج ناديده ميگيرند و يا اين كه آنها را بررسي نميكنند. علاوه بر اين نگرشها و عقايد خاصي در جامعهي ما رواج يافته است كه موجب نا اميدي و نارضايتي در فرآيند انتخاب همسر ميگردند. در اين ميان برخي از عقايد و باورها در فرآيند ازدواج و انتخاب همسر غيرمنطقي و محدود كننده به نظر ميرسند.
باورها و يا عقايد غيرمنطقي (محدود كننده) درباره انتخاب همسر كه به عنوان باورهاي شخصي تعريف شدهاند:
ازدواج نوعي رابطه است . اصولا زندگي يعني برقراري رابطه براي پاسخ گفتن به ضرورتها. در ازدواج ما دو نوع نياز را بايد برطرف كنيم 1- نياز جنسي كه خيلي مهم است 2- نياز روحي - رواني كه آن هم به نوبه خود مهم است البته ما نيازهاي مادي هم داريم كه بدون ازدواج هم قابل پاسخگويي است .
وقتي نياز جنسي ما به صورتي مكانيكي برطرف بشود ، نميتوانيم نام آن را ازدواج يا زندگي مشترك بگذاريم 0 چرا كه اين رابطه با خود ارضايي هيچ فرقي ندارد. تنها نوعي رابطه مكانيكي است . حتي مي توانم بگويم كه در برخي اوقات خود ارضايي، كه به هيچ وجه تجويز نمي شود ولي طبق آمار مراكز علمي ، بسياري به اين شيوه ارضاء پناه ميبرند، آرامش بيشتري به دنبال دارد . چراكه ما در ارضاء جنسي مكانيكي و پسيكولوژيك ، صدمه هم مي خوريم.چرا كه در اين خصوص رابطه ناهنجار است و در ضمن خيال مي كنيم مورد سوء استفاده قرار گرفته ايم.
چه سئوالاتی در جلسات آشنایی دختر و پسر جهت خواستگاری و ازدواج باید مطرح شود
من بیشتر دوست دارم به جای ماهی به شما ماهیگیری را یاد بدهم. یعنی نحوه سئوال ساختن را می گویم، سئوال را خودتان طرح کنید .
نکاتی وجود دارد که در طرح سئوالات جلسات خواستگاری ، شناسایی دختران و پسران در رابطه هایشان یا ....، کمک می کند که فرد شناخت عقلانی ( نه احساسی) نسبت به طرفش کسب کند باید دارای شرایطی باشد که بعضی از آنها به قرار ذیل است:
1 - فکر نکنیم که سئوالات باید استاندارد شده و از پیش تعیین شده و با جوابهای مشخص باشد، باید هنگام گفتگو مانند آدم آهنی خشک نباشیم و سعی کنیم سئوالات را در همان جلسه نسبت به هرچیزی که مبهم هست، طرح کنیم.
میگویند اسکیموهابه خاطر شرایط خاص زندگیشان در برف و یخبندان، بیش از60 کلمه برای توصیف انواع برف دارند. شرایط برف و یخبندان در آنجا آنقدر شدید و متعدد است که برای آنها کلمات زیادی نیاز است تا مفهوم و خصوصیات هر برفی را توضیح دهند. زبان ما هم به همین صورت، سعی کرده است معانی زیادی برای کلمه عشق و توصیف آن به وجود آورد؛ زیرا عشق نیز یکی از مهمترین اجزای تشکیل دهنده زندگی ماست. اغلب در کتابها، داستانهای رمانتیک و عشقی، مقالهها، شعرها وترانهها، معنا و مفهوم عشق از دیدگاه خاصی بیان میشود. این نوشته سعی دارد کمی از منظر روانشناسی به توصیف عشق بپردازد...
وقتي عزيزجان تعريف ميكند كه خواستگارهايش را نشانش نميدادند تا مبادا چشم و گوشش باز شود، وقتي از طلعت خانم همسايه ميگويد كه پسران و دختران دم بخت را به هم ميرساند و از اين راه امرار معاش ميكرد و شرح ميدهد آقا جان (شوهرش) را تا لحظه عقد نديده بود و وقتي اولين بار در لباس سفيد عروسي كنار مرد تنومندي كه 15 سال از او بزرگتر بود، نشست، نزديك بود از ترس زهره ترك شود.
نوهها ميخندند، انگار همه اين خاطرات به افسانهاي تبديل شده كه با چاشني شوخي و طنز همراه ميشود، اما همين 50 سال پيش، خيليها با اين شيوههاي سنتي سر و سامان گرفتهاند.